السيد الخميني
50
شرح حديث جنود عقل و جهل ( موسوعة الإمام الخميني 49 ) ( فارسى )
فرموده ، به عالم قدس و طهارت برگردند و حق ، به حقيقت تقديس و توحيد و تفريد و تجريد ، به باطن آنها جلوه كند ، پس حقيقتِ لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ « 1 » را دريابند و هم در اين عالم ، قيامت كبراى آنها قيام كند و شمس يوم القيامه از براى آنها طلوع نمايد و وصول به معدن العظمه ، كه قرة العين آنها است ، رخ دهد و ارواح آنها معلّق به عِزِّ قدس شود و حق ، آنها را از غير خود ، انساء فرمايد ؛ رَزَقَنا اللَّهُ وَإيّاكُمْ جَذْوَةً أوْ قَبَساً مِنْ نارِهِمْ وَنُورِهِمْ . بالجمله ، ادبار عقل كلّ عبارت از ورود در كثرت و تفصيل است بىاحتجاب ، و اقبال او عبارت از خرق حجب و وصول به معدن عظمت است ، پس ادبار عقل فى الحقيقه اقبال است ؛ چنانچه دخول يونس - على نبيّنا وآله وعليه السلام - در بطن حوت ، معراج او بود « 2 » . و امّا ادبار جهل نه از براى اطاعت امر حق و ايتمار به امر ادبار بود ، بلكه براى خودخواهى و خودنمايى و شيطنت و قضاى شهوات خويش بود ؛ پس در اين ادبار ، از ساحت قدس و قربِ حق دور و مطرود و مهجور گرديد و چنان در چاه ظلمانى عالم طبيعت فرو رفت كه نجات از آن براى او هرگز ميسور نگردد و اخلاد به ارضِ طبيعت ، كه ظاهر اخلاد به جهنم است ، پيدا نمود و جميع سيرش طبيعى ، و غايت سيرش إلى الطبيعة و من النفس إلى النفس و من الهوى إلى الهوى است ، و سير كمالى او نيز به سوى كمال جهل است . پس جهل كلّ ، كه وهم كلّ و ابليس اعظم است ، گرچه از عالم غيب و داراى تجرّد برزخى و مقام مثالى است و داراى احاطهء مثالى به مظاهر است و « يَجْرِي مَجْرَى الدَّمِ مِنِ ابْنِ
--> ( 1 ) - « آن روز ، سلطنتِ عالَم از براى كيست ؟ » ( غافر ( 40 ) : 16 ) ( 2 ) - ر . ك : ص 41 ، پاورقى 1 .